• روان شناس مثل یک دوربین است که لنز آن از بهترین و مدرن ترین لنزهاست وقادر است بهترین تصاویر و بکرترین تصاویر از زندگی افراد را ثبت  کند.
  • روان شناس مثل یک دوست بی طرف و غریبه است که حرف های آأم زل می شنود و بازخورد میدهد.
  • روان شناس مثل یک ذره بین است. همان قدر ریز بین و نکته سنج.
  • روان شناس مثل یک دفتر یادداشت ایده هاست. می توان از دل تمام لحظات کاری اش هزاران هزار ایده ی نو تولید کرد.
  • روان شناس مثل یک میکروسکوپ است. زیر ذره بین آن به راحتی می توان ذرات وجودی یک انسان را تفکیک کرد.
  • روان شناس مثل یک باغچه است. اگر به خاکش رسیدگی نشود نمی توان گل و گیاه خوب کاشت. باید زمین وجودی یک روان شناس به همان میزان حاصلخیز باشد تا بتوان در دل آن بذر امید کاشت.
  • روان شناس مثل لباس است. همان قدر پوشاننده عیوب. همان قدر زیبایی آفرین که اگر اتو شده وتمیز باشد زیبایی اش دوچندان می شود. اما اگر چروکیده بر تن شود، به همان میزان زشت وچرکین دیده می شود.
  • روان شناس مثل میز تحریر است. از این بابت که هم می شود بر روی آن کتاب و دفتر گذاشت. هم لپ تاپ. هم قصه زندگی نوشت.
  • روان شناس مثل یک ساحل امن دریاست. همان قدر گرم وپر آفتاب پر از شن و ماسه. پر از پستی و بلندی .از سویی پر از مرغان دریایی برفراز آسمانش.
  • روان شناس مثل پیش گوست. با این تفاوت که بسیار علمی و بر اساس شواهد و مدارک دال بر وجود یک مشکل، آینده را عین کف دست بر رویت می گشاید.
  • روان شناس مثل غذای امتحان نشده است. حتما باید یک بار رفتن نزدش را امتحان کرد و بعد نظر بر بی خردی یا خردمندی آن داد.
  • روان شناس مثل گل است. رسیدگی می خواهد. اگر به وجود خود رسیدگی نکند پژمرده می شود. اگر برسد همیشه طراوت سراسر وجودش می لغزد.
  • روان شناس مثل زنجیر است. باید به حلقه عالمان زمان متصل باشد. از هیچ تلاشی در زمینه ی به روز کردن خود دریغ نکند. از زنجیر شبکه همکاران رها نشود. همواره در حال آموختن باشد، در آخر از آموزش به دیگران دریغ نکند و این زنجیره را قطع نکند.